الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

399

أصول الفقه ( فارسى )

همان قومى مشهورند كه آن عادت خاص را دارند نه در نزد ديگران . و همان‌طور كه مردم مراعات‌كنندگان عادت عمومى را مدح مىكنند ، توهين‌كنندگان به آن‌ها را مذمت مىكنند ، خواه آن عادت از جهت عقلى يا عاطفى يا شرعى ، پسنديده باشد و يا از اين لحاظ ، گناه و زشت باشد . ( مثلا ) شما مىبينيد مردم - در منطقه‌اى كه رسم بر تراشيدن ريش است - كسى را كه ريشش را رها و بلند مىكند ، مذمت مىكنند و در جائى كه مردم به بلند گذاشتن ريش عادت دارند كسى را كه مىتراشد مذمت مىكنند و نيز مىبينيد مردم كسى را كه لباس غير متعارف بپوشد مذمت مىكنند و اين به خاطر اين است كه آنان به آن لباس عادت ندارند ، بلكه چه‌بسا او را مسخره مىكنند و يا او را شخصى خارج از عرف مىشمارند . و اين حسن و قبح نيز عقلى نيست ، بلكه به‌جاست حسن و قبح عادى ( از روى عادت ) ناميده شود . چرا كه منشأ آن عادت است و اين‌گونه قضايا در عرف علماء منطق ، « عاديات » ناميده مىشوند . و لذا اين حسن و قبح نيز در محل نزاع داخل نيست و ما نيز قائل نيستيم كه شارع در اين گونه احكام بايد از مردم متابعت كند ، زيرا مردم در اين موارد ، از آن جهت كه عقلاء هستند حكم نمىكنند بلكه از آن حيث كه به آن‌ها عادت كرده‌اند ، يعنى به انگيزهء عادت ، حكم مىكنند . آرى ، برخى از عادات گاهى موضوع حكم شارع قرار مىگيرند ، مثل حكم شارع به حرمت لباس شهرت ، يعنى لباسى كه پوشيدن آن در نزد مردم معمول نيست . و لكن اين حكم شارع ، از باب متابعت حكم مردم نيست ، بلكه به خاطر اين است كه مخالفت كردن با مردم در آداب زندگى به گونه‌اى كه موجب تمسخر و اشمئزاز شود ، داراى مفسده‌اى است كه موجب حرمت شرعى لباس شهرت مىشود و اين ، امر ديگرى است غير آنچه ما دربارهء آن بحث مىكنيم . * * * از همهء آنچه گفتيم - و البته ما به خاطر كشف تام موضوع محل نزاع بحث را طولانى كرديم - به دست آمد كه هر حسن و قبحى به معناى سوم ، موضوع نزاع با اشاعره نيست ، بلكه فقط مواردى محل نزاع است كه سبب آن ، ادراك كمال يا نقيصه به صورت كلّى باشد و يا سبب آن ، ادراك كلّى ملائمت يا عدم ملائمت از جهت مصلحت نوعى ( همگانى ) يا مفسدهء نوعى ( همگانى ) باشد . چنين احكام عقليه‌اى كه ناشى از اين اسباب باشد ، احكامى است از ناحيهء عقلاء - از آن حيث كه عقلاء هستند - و همين احكام است كه ما ادعا مىكنيم شارع بايستى از آن‌ها تبعيت كند و با اين بيان ، نسبت به خلطى كه برخى از اهل بحث در اين موضوع بدان گرفتار شده‌اند ، آگاه مىشوى .